«قلب مادر»




داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌

که‌
کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر
کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌
پُر آژنگ

با نگا
هِ غضب‌ آلود زند
بر د
لِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

مادر سنگ‌دلت تا زنده‌ست
شهد در کا
مِ من‌ و توست‌ شَرنگ

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را

تا نسازی‌ د
لِ او از خون‌ رنگ

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌
بی‌خوف و درنگ

روی‌ و
سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌
سینۀ‌ تنگ

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌

تا
بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

عا
شقِ بی‌خرد ناهنجار
نه
،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ

حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز
بنگ

رفت‌
و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

قصدِ سرمنزلِ معشوق‌ نمود
د
لِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

از قضا خورد د
مِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌
سُوده‌ شد او را آرنگ

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز

اوفتاد از کف‌ آن‌
بی‌فرهنگ

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهن
گ:

«
آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ
»


این قطعه از سروده‌های «ایرح میرزا» را کمتر کسی است که نشنیده یا نخوانده باشد. ولی شاید عده‌ای ندانند پیشینۀ سرودن این قطعه چیست و اصل آن چه بوده و از کجاست؟

زنده‌یاد دکتر محمدجعفر محجوب در کتاب «دیوان کامل ایرج میرزا» در توضیح این شعر می‌نویسد:


این قطعه را ایرج به‌منظور شرکت در مسابقه‌یی که مجلۀ ایرانشهر (چاپ برلین) در شمارۀ چهارم از سال دوم انتشار خود [سال 1302 شمسی] مطرح کرده بود سروده است.

در این مجله قطعه‌ای از زبان آلمانی ترجمه شده و از شاعران ایران خواسته بود که آن را به شعر فارسی در آورند. این قطعه «دل مادر» نام داشت و این است عین ترجمۀ فارسی آن:

«شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته مشغول راز و نیاز بودند. دختر از غرور حُسن مست و جوان از آتش عشق در سوز و گذاز بود. جوان گفت: ای محبوب من، آیا هنوز در صافی محبت و خلوص عشق من شُبهه‌ای داری؟ من که همه چیزِ خود حتی گران‌بهاترین دارایی خویش یعنی قلبِ خود را نثار راه عشق تو کرده‌ام.

دختر جواب داد: دل در راه عشق باختن نخستین قدم است. تو دارای یک گوهر قیمت‌داری هستی که گران‌بهاتر از قلب توست و تنها آن گوهر نشان صدق تو می‌تواند بشود. من آن گوهر را از تو می‌خواهم و آن دل مادر توست. اگر دلِ مادرت را کنده بر من آوری من به صدقِ عشقِ تو یقین حاصل خواهم کرد و خود را پای‌بند مهرِ تو خواهم ساخت.

این حرف در ته روح و قلب جوان دل‌باخته طوفانی برپا کرد؛ ولی قوتِ عشق بر مهرِ مادر غالب آمده از جا برخاست و در آن حالِ جنون رفته قلبِ مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه می‌پیمود ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد؛ دلِ مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و در آن‌حال صدایی از آن دل برخاست که می‌گفت: پسر جان؛ آیا صدمه‌ای برایت رسیده!؟».

در این مسابقه نیز ایرج میرزا از دیگر شاعران بهتر سرود و قطعۀ «قلبِ مادر» وی چندان شهرت یافت که در صفحات گرامافون ضبط شد و جزء شاهکارهای ادبی در آمد و هنوز هم در غالب جشن‌های فرهنگی و تربیتی که در دبیرستان‌ها و دبستان‌ها منعقد می‌شود، یکی از مهیج‌ترین و جالب توجه‌ترین قسمت‌های آن این قطعه است که معمولا به‌صورت «دکلاماسیون» خوانده می‌شود.

[دیوان کامل ایرج میرزا، به اهتمام محمد جعفر محجوب، چاپ اول 1342، صفحۀ 279 و 280]
 

دکتر محمدجعفر محجوب در چاپ ششم از دیوان ایرج میرزا، که به سال 1368 در آمریکا توسط شرکت کتاب منتشر می‌شود؛ در مقدمه‌ای که با اضافات و ملحقات بر این دیوان همراه است؛ در تکمیل توضیح قبلی خود بر سابقۀ سرودن این قطعه می‌نویسد:

[. . .] در همان زمان شاعری فرانسوی به‌نام «ژان ریتشپن» [ 1 ] که معاصر ایرج میرزا بود، این قطعه را به‌زبان فرانسوی عوامانه به‌نظم آورده [ 2 ]، انتشار داده است؛ اما سرودۀ او در برابر قطعۀ ایرج هیچ رنگ و رونقی ندارد.

در این قطعه که شاعر فرانسوی آن‌را برای اجرا به شکل ترانه سروده است. در هر چند سطر یک برگردانی [ترجیع‌بند] هست که همراه آخرین سطرِ پیش تکرار می‌شود. این برگردان [ترجیع‌بند] معنی خاصی ندارد و برای حفظ آهنگِ ترانه به آن افزده شده و شش بار در طول ترانه تکرار می‌شود.

ترجمۀ این قطعه به زبان عوامانه‌ای که سروده شده در ترجمۀ فارسی چنین است:

«یه وقت یه پسرۀ بدبختی بود
که یه دختری رو که از اون خوشش نمیومد می‌خواس.
دختره بهش گفت: فردا دلِ مادرت‌و
برای من بیار، بدم‌ش به سگم.
پسره رفت خونۀ مادرش و اونو کشتِ‌ش.
دلش‌و در آورد و به‌دو اومد
وقتی می‌دوید خورد زمین
دله از دستش افتاد زمین و قِل خورد
وقتی دله رو زمین قِل می‌خورد
دیدن داره حرف می‌زنه
دله گریه کنون می‌گفت:
بچه جونم! جایی‌ت درد اومد؟»

روزي كه احمدي‌نژاد مي‌خواست پول آژانس اتمي را بدهد!


دكتر حسن روحاني دبير اسبق شوراي امنيت ملي كه مسئول پرونده هسته‌اي ايران بود در كتاب خاطراتش كه به‌تازگي منتشر شده از اولين ديدار خود با محمود احمدي‌نژاد به‌عنوان رئيس‌جمهور، روايتي خواندني دارد. 

وي مي‌نويسد: در تاريخ 18‌/‌05‌/‌1384 قرار بود در آژانس، جلسه اضطراري شوراي حكام تشكيل شود. آقاي احمدي‌نژاد دو روز قبل از آن (16/05‌/‌1384) به من زنگ زدند و خواستند كه به رياست‌جمهوري بروم. ايشان گفتند چرا آژانس مي‌خواهد جلسه فوق‌العاده بگذارد؟ گفتم مي‌خواهند مسئله راه‌اندازي اصفهان را بررسي كنند. گفتند آژانس حق ندارد چنين كاري بكند چون ما كار خلافي نكرده‌ايم، خوب است با البرادعي تلفني صحبت كنيد. گفتم اينطور نيست كه مديركل همه‌كاره باشد، اعضاي شوراي حكام آژانس، سفراي 35 كشور هستند كه براساس گزارش مديركل تصميم مي‌گيرند. 

بعد بحث شد كه آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسيدند چرا آژانس تحت نفوذ آنهاست؟ گفتم براي اينكه هم بيشتر بودجه آژانس را آنها مي‌دهند و هم بر اكثر كشورهاي عضو، نفوذ دارند. ايشان گفتند هزينه‌هاي آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمي‌دانم، مثلا چندصد ميليون دلار. گفتند شما همين حالا به البرادعي زنگ بزنيد و بگوييد ما كل مخارج آژانس را مي‌دهيم. گفتم اولا آژانس نمي‌تواند بپذيرد، چون براي مخارج آژانس و بودجه آن، مقرراتي وجود دارد و ثانيا ما هم چنين حق و اختياري نداريم چون اگر به جايي بخواهيم كمك بلاعوض كنيم، مجلس بايد تصويب كند. 

گفتند من به شما مي‌گويم، شما چه كار داريد! گفتم روش كاري من اينطور نيست و من چنين كاري نمي‌كنم. اگر اصرار داريد، خودتان با البرادعي صحبت كنيد. در ادامه گفتم شما من را خواستيد تا به من چنين توصيه‌اي كنيد يا مسائل مربوط به بحث هسته‌اي را از من بپرسيد؟! گفتند من نظرم را به شما مي‌گويم. گفتم من فكر كردم من را خواسته‌ايد تا به شما مشورت بدهم. اگر مي‌خواهيد چنين دستوراتي را بدون مشورت و تصويب در جلسه سران بدهيد، خوب است زودتر، دبير جديدي را منصوب كنيد و اين دستورات را به او بدهيد. بعد از آن جلسه هم با آقاي علي لاريجاني تماس گرفتم و گفتم ظاهرا بايد زودتر خود را آماده كنيد و دبيرخانه را تحويل بگيريد.

روزي كه احمدي‌نژاد مي‌خواست پول آژانس اتمي را بدهد!

حسن روحانی:راه اندازی تاسیسات اصفهان به دولت احمدی نژاد ربط نداشت/ چرا

حاضرنبودم با رئیس دولت نهم کارکنم؟

انرژی‌هسته‌ای - ماهنامه «مهرنامه» در گفت​وگویی با حسن روحانی دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی و رئیس تیم

مذاکره کننده هسته​ای کشور نوشت:

·         هیچ‌کس در ایران مخالف دستیابی به انرژی هسته‌ای نبوده و نیست از اصلاح‌طلب تا اصولگرا، تنها اختلاف در زمان و روش‌های دستیابی به انرژی هسته‌ای بود.
·         فکر می‌کنم در نیمه آبان‌ماه سال 83 بود که ایشان برای اولین‌بار فتوای حرام بودن سلاح اتمی را در دانشگاه تهران در نماز جمعه مطرح کردند. آن زمان در آستانه بحث‌های توافق پاریس نیز بود. در توافق‌نامه پاریس حکم تضمین عینی از طرف ایران قید شده بود اما از طرف اروپایی‌ها بر تضمین محکم و تعهدات محکم تأکید شده بود.
·         اولین مذاکره‌ای که من با سه وزیر اروپایی داشتم 13 دسامبر 2004 بود. 23 آذر 83 بود. فتوای رهبری حدود یک ماه قبل از این موضوع اعلام شده بود در آن جلسه به آنها گفتم که مهم‌ترین بحث ما این است که در موضوع تضمین عینی توافق شود و همچنین موضوع تضمین‌ها و تعهدات محکم از طرف شما. من در آن جلسه به سه وزیر اروپایی گفتم دو تضمین عینی از سوی ایران وجود دارد که شما باید آنها را بدانید. یکی از آنها فتوای رهبری است. ایشان فتوا دادند و دستیابی به بمب را حرام اعلام کردند. این فتوا برای ما ازNPT و پروتکل الحاقی هم مهم‌تر است. یعنی از هر قانون دیگر برای ما مهم‌تر است. در آن مذاکرات من خودم به ذهنم رسید که مساله فتوا را بیان کنم و هماهنگی خاصی نشده بود. آنها هم واژه فتوا را شنیده بودند و مفهوم آن را می‌دانستند.
·         تضمین دوم که به آنها گفتم این بود که گسترش روابط‌ ما با شما خود می‌تواند یک تضمین عینی باشد اگر روابط اقتصادی و سیاسی ما با شما آن‌چنان گسترش پیدا کند که در حد استراتژیک باشد خود این بالاترین تضمین عینی است. زیرا کشوری که روابط بسیار بالایی با اروپا داشته باشد هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود به خاطر دستیابی به بمب به روابط خوب و استراتژیک خود صدمه بزند.
·         فرانسوی‌ها همواره گفتند که هدف ما از این مذاکرات رسیدن به یک رابطه استراتژیک با شماست. آنها می‌گفتند که این فتوای رهبری خیلی خوب است و اگر به قانون تبدیل شود نگرانی غرب از بین می‌رود یعنی اتفاقی که رخ می‌داد این بود که این فتوا که جنبه دینی داشت از جنبه حقوقی نیز تبدیل به قانون می‌شد.
·         اینکه در پرونده هسته‌ای ما غرب را کلا کنار بگذاریم و بگوییم با چین و روسیه به حل و فصل نهایی می‌رسیم این چیزی نبود که در محاسبات ما قابل قبول باشد. ما می‌گفتیم که باید از روس و چین حداکثر استفاده را ببریم. بالاخره آنها نقش دارند. اما می‌گفتیم باید از سه کشور اروپایی نیز استفاده کنیم تا به سامان برسیم. خود روسیه و چین نیز همین بحث را مطرح می‌کردند و می‌گفتند که ما به تنهایی نمی‌توانیم پرونده شما را حل کنیم آنها را از دست ندهید اما نمی‌دانم چرا تیم بعدی در روزهای اولیه به این نتیجه رسید؟
·         اولین‌بار در مصاحبه آقای لاریجانی از طریق تلویزیون دیدم که داشتند برای اولین بار می‌رفتند وین در آنجا ایشان گفتند که «من دچار تعجب هستم که چرا ما اصلا با اروپایی‌ها مذاکره می‌کردیم به آنها چه ربطی دارد؟». در حالی که آقای لاریجانی در مباحث حضور داشت و مسائل را می‌دانست. نمی‌دانم بر چه مبنایی ایشان چنین سخن گفت بعد نیز رفتند با هند و روس و چین شروع به مذاکره کردند که عملاً در این قطعنامه دیدیم که آنها علیه ما به قطعنامه رأی مثبت دادند.
·         فرانسه، سوریه و لبنان را حیاط خلوت خودش می‌دانست برای همین دنبال رابطه استراتژیک با ایران بود خاطرم هست که آن زمان اتفاقی افتاد که بلافاصله از کاخ الیزه به من زنگ زدند و تشکر کردند. آن ایام، آقای سیدحسن نصرالله در یک اجتماع بزرگ در لبنان یک سخنرانی داشت. ایشان ضمن سخنرانی نام فرانسه را به زبان آورد بلافاصله مردم لحن تمسخر و اعتراض به کار بردند تا فرانسوی‌ها را تحقیر کنند. اما سیدحسن نصرالله بلافاصله جلوی آنها را می‌گیرد و مانع این کار می‌شود. این برای فرانسوی‌ها خیلی مهم بود. چون او مانع شده بود که جمعیت به آنها توهین کند. بلافاصله شب به من زنگ زدند و گفتند که ما از این حرکت پیام مهم دریافت کردیم و فکر می‌کنیم این در سایه تلاش‌های ایران حاصل شده است.
·         تز سازمان انرژی اتمی این بود که ما کار را به نهایت و سرانجام برسانیم همیشه این بحث البته وجود داشت که آیا می‌توانند کاری را که شروع کرده‌اند به سرانجام برسانند یا نه؟ چون ما برای اولین‌بار قدم در راه هسته‌ای شدن برداشته بودیم، تجربه قبلی که نداشتیم. سازمان انرژی اتمی می‌خواست ثابت کند که این کار شدنی است اما مخالفینی داشت. خاطرم هست یک عده از اساتید فیزیک دانشگاه پیش من آمدند و گفتند که این کار شدنی نیست تمام این کسانی که در سازمان انرژی اتمی در حال کار کردن هستند، شاگردان ما هستند و ما می‌گوییم این کار شدنی نیست. سازمان نیز می‌دانست عده‌ای مخالف هستند. به همین خاطر می‌خواست ثابت کند که این کار شدنی است و به مهندسین خود دلگرمی بدهد. بالاخره وقتی آنها می‌دیدند یک جایی تعطیل است دلسرد می‌شدند به طور طبیعی آنها دنبال شکستن تعلیق بودند اما دلشان هم نمی‌خواست پرونده به شورای امنیت برود.
·         هاشمی و خاتمی در بسیاری از مسائل نظرات واحدی داشتند. همان فکری که آقای هاشمی نسبت به روابط دنیا داشت آقای خاتمی نیز همان فکر و برنامه را داشت. این دولت‌ها در این جهت تفاوتی نداشتند. اما دولت نهم کاملاً رفتارش با دولت‌های گذشته متفاوت بود. این تفاوت را نیز ما نمی‌گوییم. خود آنها بیشتر اعلام و اظهار می‌کردند. دولت نهم به صراحت می‌گفت که تفکر ما با دولت‌های گذشته متفاوت است. حتی می‌گفتند که این راهی که ما انتخاب کرده‌ایم راه درست است.
·         اولین باری که رهبری فرمودند اصفهان را راه بیندازید در تاریخ ششم اردیبهشت 84 بود. در حالی‌که دولت جدید در مرداد آن سال تشکیل شد. من خدمت مقام معظم رهبری پیامدها و مسائل داخلی و خارجی را عرض کردم. ایشان در مجموع فرمودند که اصفهان را راه‌اندازی کنید. ما نیز در جلسه لندن به غربی‌ها اطلاع دادیم که اصفهان را راه‌اندازی می‌کنیم. آنها قبول نکردند. خود من نیز در همان اردیبهشت پس از فرمان رهبری اعلام کردم اصفهان را راه می‌اندازیم. بنابراین تصمیم در آن زمان گرفته شد که هنوز دولت نهم شکل نگرفته بود.
·         اینکه دولت بعدی آمد و دولت قبل را متهم کرد یک شیوه ضداخلاقی بود. در امر هسته‌ای که تمام تصمیمات با نظر همه سران نظام اتخاذ می‌شد، تصمیم‌گیر دولت نبود. تصمیم فراتر از دولت گرفته می‌شد. آنها نیز می‌دانستند بنابراین این غیراخلاقی بود که دولت قبل را متهم کردند. آنها که می‌دانند بایگانی‌ها که در اختیار آنهاست رئیس‌جمهور عوض شد بایگانی ریاست جمهوری که عوض نشده. دبیر شورای امنیت عوض شد بایگانی دبیرخانه که تغییری نکرده. آن بایگانی‌ها هست، اسناد هست، مدارک هست، خیلی‌ها نیز در جریان بودند و می‌دانستند آن صحبت‌ها و حرف‌ها به اعتقاد من با اخلاق اسلامی اصلاً سازگاری نداشت. ممکن است یکی بگوید من آن شیوه را نمی‌پذیرم، اشکالی ندارد ما نباید اصول اخلاقی را زیرپا گذاشت.
·         من 15 خرداد 84 خدمت مقام معظم رهبری رسیدم و از ایشان خواستم که از دبیری شورای عالی امنیت ملی کناره‌گیری کنم. به ایشان گفتم من در دولت آقای هاشمی اگر توانستم کار کنم به این علت بود که بین من و آقای هاشمی اعتماد صددرصد بود. در دولت آقای خاتمی نیز در روزهای اول اعتمادی بالای 90 درصدی وجود داشت و خیلی زود اعتماد ایشان به من صددرصدی شد. آقای خاتمی نمی‌آمد به من بگوید که داری چه‌کار می‌کنی با کی مذاکره کردی، چی گفتی؟ چرا این کار را نکردی و چرا این کار را کردی؟ اعتماد صددرصد داشت. خدمت ایشان گفتم که من هیچ شناختی نسبت به آقای احمدی‌نژاد ندارم. ایشان نیز قاعدتاً نسبت به من هیچ شناختی ندارد و کار بسیار سخت جلو می‌رود. بعد از این استدلالات، آقا نیز پذیرفتند و گفتند که من نیز همین‌جور می‌بینم. گفتم خوب است برای دبیر شورای امنیت فرد دیگر مسئول شو. من آقای احمدی‌نژاد را فقط یک بار دیده بودم. یک بار در بحث زلزله تهران، ایشان را که شهردار تهران بود، به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی دعوت کرده بودم. همین بار ایشان را از نزدیک و در آن جلسه دیدم. دیگر هم ایشان را ندیدم. به همین علت همکاری سخت بود.
·         وقتی کسی در یک اجتماع می‌آید و می‌گوید فلان آقا یا فلان دولت خیانت کرده و بعد عده‌ای برایش شعار می‌دهند، یعنی حرف‌های او مخاطب دارد. حرفش هنوز خریدار دارد. تند حرف می‌زند، اتهام می‌زند و تکبیر هم می‌گیرد. پس چرا ادامه ندهد؟ من فکر می‌کنم باید سطح افکار را بالا ببریم. مردم ایران البته خیلی سیاسی هستند ولی فوت‌وفن دنیای سیاست با سیاسی بودن یک جامعه، کاملاً متفاوت است. از نظر شکل عملیاتی، ما در کشورمان اصلاً حزب نداریم. حتی یک حزب هم نداریم. به تعبیر آقا، قبیله داریم. دور هم جمع می‌شوند. با هم چای می‌خورند و در انتخابات لیست می‌دهند. حزبی که بخواهد کادر تربیت کند، در افکار سیاسی و فرهنگی جامعه تأثیرگذار باشد، نداریم و تا زمانی که یک سیستم درست در کشور سامان ندهیم شاید دمکراسی به نتایجی که باید برسد، دست پیدا نکند. دمکراسی به هر معنی، حتی همین مردم سالاری دینی که ما داریم. اگر باید رأی مردم تعیین‌کننده باشد، در کنارش باید سیستم حزبی نیز داشته باشیم.
·         افزایش فرهنگ سیاسی و وجود تشکیلات حزبی دو عامل مؤثر و مهم برای اجماع ملی ماست تا از طریق آن درباره مسائل مهم کشور به اجماع برسیم. در کنار این نیز باید یاد بگیریم که اخلاق سیاسی را رعایت کنیم. اخلاق سیاسی در جامعه ما جای خود را پیدا نکرده است. این نیز بسیار نقش دارد. اگر همه ما به راست‌گویی و منافع ملی ملتزم بودیم، دچار این همه مشکل نمی‌شدیم و آن نیز راه‌حلی برای مشکلات موجود بود.
·         /2929

اول اردیبهشت سال‌روز جاودانگی «سهراب‌سپهری»‎


-علی مصلحی-

روز اول اردیبهشت‌ماه، سال‌روز جاودانگی «سهراب‌سپهری» شاعر و نقاش معاصر است که در سن ۵۲ سالگی در بیمارستان پارس تهران، پس از تحمل یک دوره کوتاه بیماری و دست و پنجه نرم‌کردن با سرطان خون، بدرود حیات گفت. 
 «سهراب سپهری» در سال ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد، دورهٔ ابتدایی را در دبستان خیام و متوسّطه را در دبیرستان پهلوی گذراند، و پس از فارغ‌التحصیلی در دورهٔ دوسالهٔ دانش‌سرای مقدماتی پسران، به استخدام ادارهٔ فرهنگ کاشان درآمد. 
در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران رفت و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. 

 

سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعهٔ شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ‌التحصیل شد و نشان درجه اول علمی‌را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعهٔ شعر خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. 
 در آذر ۱۳۳۳ در ادارهٔ کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت. 
وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین داشت. مدتی هم در ژاپن زندگی کرد. 


در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس در رشتهٔ لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه‌ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه‌های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. 

 از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدریس در هنرکدهٔ هنرهای تزئینی تهران نمود. پس از این سهراب با حضور فعال‌تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه‌های بیشتری را برگزار نمود. 

سهراب هنرمندی جستجوگر، تن‌ها، کمال‌طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از اینرو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده‌است. 
از سهراب سپهری، یک مجموعه کم‌حجم نثر با عنون «اتاق‌آبی» و یک مجموعه از چندین دفتر شعر با عنوان «هشت‌کتاب» و تعداد قابل توجهی نقاشی در فرم و سبکی خاص و ویژه باقی مانده، که در بعضی از موزه‌های معتبر هنری از آن‌هانگهداری می‌شود. 



اگرچه سپهری سفارش کرده بود که جنازه‌اش در «گلستانه» مزرعه‌ای در نزدیکی روستای چنار کاشان به خاک سپرده شود، اما دوستان نزدیک او از بیم تخریب مزار توسط سیل، جنازه او را در صحن امامزاده «سلطانعلی‌بن امام محمد باقر»، واقع در مشهد اردهال دفن نمودند.

.