علی میرزا ! آن شب های برفی یادت هست
علی میرزا ! آن شب های برفی یادت هست
آن شب های برفی زیر کرسی در وادقان !
کنار برگه های زردآلو و قیصی ٬زیر آن سقف چوبی .
علی میرزا آن شعرهای با طراوتت هنوز در گوش ما هست.
ایرادگیری های صمیمانه ات از حافظ.
علی میرزا آن شعر پامنار را مبادا فراموش کنی .
علی میرزا من کوچه های اوشوم فشم را در صحبت ها و خاطره های تو شناختم .
علی میرزا! آن مجادله فکاهی گونه که با « روستایی » داشتی ٬ پیش کیست ؟
علی میرزا در سال های اخیر من همیشه با دلواپسی سراغ تو را از مجید می گرفتم.
تو ازجمله کسانی بودی در این دنیا که به دروغ نیاز نداشتی .
علی میرزا ! تو وقتی لغت های بومی را برای من معنا می کردی من نسیم و وزش درختان گردوی
بالاسرت را می نوشیدم.
آن درحت توت ترش نمی دانم سر جایش هست یا نه ؟
تو چه راحت می خندیدی ! تو راحت شعر می سرودی .
راحت به کشت و زرع می پرداختی و من چقدر در کنار تو احساس راحتی می کردم.
بچه های وادقان چقدر تو را دوست می داشتند.
امشب وادقان سوگوار توست .
نوشته ای از حیدر عنایتی بیدگلی
